السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
435
تفسير الميزان ( فارسي )
حجيت اين برهان و حجت چيست براى اينكه حجيت حجت و برهان عقلى امرى بديهى است و همانطور كه در مورد ساير بديهيات در پى پيدا كردن حجت بر نمىآئيم ، در اينجا نيز همين طور ، چون حجت و برهان بر حجيت هر امر بديهى خود آن امر است ، كه در حقيقت بر گشتش به حجت نخواستن است . 11 - بعضى ديگرشان گفتهاند نهايت چيزى كه منطقىها بتوانند با به كارگيرى منطقشان به دست آورند اين است كه ماهيات ثابته براى اشياء را درك كنند ، و نيز با ترتيب مقدماتى كلى و دائمى و ثابت به نتائجى برسند ، در حالى كه امروز در پژوهشهاى علمى ثابت شده كه هيچ چيزى كلى و دائمى و ثابت نيست ، نه در خارج و نه در ذهن و به طور كلى موجودات و اشياء در تحت نظام عمومى تحول ، در حال دگرگونى و تحولند و هيچ چيزى ثابت و دائم و كلى به حال اول خود باقى نمىماند . « 1 » جواب اين شبهه نيز روشن است براى اينكه اولا اگر خواننده عزيز در متن اين كلام دقت كند مىبيند كه خود اين كلام ترتيبى منطقى دارد ، هم از نظر هيات و هم از نظر ماده و ثانيا اين گوينده خواسته است با اين گفتار خود يك قانون دائمى و كلى و ثابت اثبات كند ، و آن اين است ( كه بطور كلى هيچ چيزى ثابت و كلى و دائم نيست ) اگر آنچه بين پرانتز است كليت دارد ، پس خود آن خودش را باطل كرده چون در دنيا يك قانون كلى پيدا شد و آن همين قانون بين دو پرانتز است ، و اگر خود اين قانون كليت ندارد پس گوينده زحمت بيهوده كشيده زيرا نتوانسته وجود قانون كلى و دائمى و ثابت را انكار كند ، پس اين اعتراض ، خودش خود را باطل مىكند . و مثل اينكه ما با نقل اين يازده اعتراض از وضع خاص اين كتاب يعنى رشته تفسير خارج شديم ، و با اينكه وعده داده بوديم تا بتوانيم رعايت اختصار را بكنيم در اينجا سخن را به درازا كشانديم لذا به آغاز سخن بر مىگرديم . قرآن كريم عقول بشر را به سوى به كار بستن هر امرى كه استعمال آن فطرى او است و به سوى پيمودن راهى و روشى كه به حسب طبع با آن مانوس است و طبعش آن راه را مىشناسد هدايت مىكند و آن عبارت است از مرتب و منظم كردن آنچه را مىداند براى به دست آوردن آنچه را كه نمىداند ، آرى عقل بشر مفطور بر چند نوع تفكر است ، مفطور بر اين است كه مقدماتى حقيقى و يقينى را در ذهنش ترتيب دهد ، و از ترتيب آنها به نتائجى تصديقى و واقعى
--> ( 1 ) اصول الفلسفة الماركسية ج 1 ص 80 - 72 .